فرازی از زندگی نامه شهید علی اهلی

اهلی علی

نام: علی

نام خانوادگی: اهلی

تاریخ تولد: ۱۴ /۱۲ /۱۳۵۰

تاریخ شهادت: ۰۳ /۰۳/ ۱۳۶۶

محل شهادت: شلمچه

زندگی نامه

صدای پای بهار یواش یواش در کوچه های گرمی شنیده می شد،حالا طلوع خورشید تا غروب اش خیلی شده بود،خورشید بیشتر میهمان اهالی محله سرچشمه بود،خفتگان زمستان رفته رفته از خواب بیدار می شدند،زندگی به زلالی چشمه ساران بهاری در جنب و جوش بود،آرام و لطیف چون بهار،علی در چنین معرکه زیبائی متولد شد،در خانواده متوسط شهری،پدرش مغازه سلمانی داشت و مادرش خانه دار بود،خودش کودکی بود مهربان و با استعداد.

درس خواندن اش را از مدرسه خواجه نصیر گرمی آغاز کرد،دانش آموزی ممتاز و منظم که همواره شاگرد اول کلاسشان می شد و تحسین معلمان اش را بر می انگیخت،در سال ۱۳۶۳ بعد از اتمام دوره ابتدائی در مدرسه راهنمائی  امام خمینی گرمی برای کلاس اول راهنمائی ثبت نام می کند اما درس و مشق به خاطر شرکت در فعالیت های بسیج و رفتن به جبهه ناتمام می ماند.

علی اگرچه سن وسال زیادی نداشت اما نگاه و کلامش مملو از بزرگی ودرک زمانه بود،از هشت سالگی شیفته امام وانقلاب شده بود و همواره در برنامه های مختلف بسیج گرمی شرکت می کرد،نهج البلاغه می خواند و بدون اطلاع خانواده در کلاس های آمادگی دفاعی شرکت می کرد.

سیزده سالش بود که بی خبر گذاشت ورفت،مادر همه جا را دنبالش می گردد،سخت نگران می شود و نذر می کند که علی پیدا شود و با یکدیگر به پابوس امام رضا بروند،بعد از دو هفته علی بر می گردد،برای آموزش دفاعی به اردبیل رفته بود،مادر با دیدن پسر خوشحال می شود و نذرش را با او در میان می گذارد مادر و پسر هردو برای ادای نظر مادر به پابوس امام رضا می روند.

آنزمان علی سیزده سال بیشتر نداشته است او از سیزده سالگی به جبهه اعزام می شود و در مناطق مختلف جنگی سه سال خالصانه در جبهه خدمت می کند،بعد از گذشت سه سال که با خاطرات تلخ وشیرینی همراه بوده سر انجام زمان موعود برای علی فرا می رسد و او در حین درگیری با دشمن بعثی در اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش به فیض شهادت نائل می شود.

پیکر مطهرش بعد ازانتقال به گرمی در گلزارشهدای امام  حسین این شهرستان به خاک سپرده شده است.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

وصیت نامه

” وصیت نامه من گناهکار علی اهلی گرمی   تاریخ ۳/۳/۱۳۶۶ “

پدر جان و مادر عزیزم مرا حلال کنید نمی دانم با چه زبانی محبتهای شما را بازگو کنم و از بدیهای خودم پوزش می طلبم مادرم تو را قسمت می دهم به مقام فاطمه زهرا از شنیدن خبر شهادت من ناراحت نباش و دلت را به یاد خداوندتبارک و تعالی زنده نگهدار و خوشحال و سربلند باش که با فاطمه زهرا محشور میشوی مادر جان من جائی می روم که همه رفتند ، بهترین جوانهایمان و رفقایمان رفتند پدرم درود و سلام خداوند تبارک و تعالی بر شما باد صبر و آرامش خداوند تبارک تعالی و مهربان مهربانان بر شما باد پدر جان نگذار غم و غصه بر چهره مردانه ات بنشیند و رضا باش بر رضای الهی و شما ای خواهرانم همیشه زینب گونه باشید و زینب گونه به پیشگاه و دیدار خدایتان بشتابید و در آخر به برادرانم ای برادر گرامیم از شهید شدن بنده ناراحت نباشید و بلکه افتخار کنید که چنین گناهکاری به درجه شهادت نائل آمده است و به نزد خداوند تبارک و تعالی رفته من می خواستم با همسنگران خویش به کربلا برویم ولی خداوند نصیب ما نکرد و خوشحالم که الان به نزد خداوند تبارک می روم واگر خواستید به قبر بنده برای عزاداری کردن و یا برای قرآن خواندن بیائید اول باید تمام شهیدان را زیارت کنید و بعد بسوی قبر این گناهکار بیائید دیگر عرضی ندارم حرف خیلی زیاد و نمی توانم بگویم انشاءالله در جهان آخرت همدیگر را خواهیم دید.

” خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار “

منبع : سیفار

نظر شما چیست؟

نوشته های جدید