ناقوس ها برای ورزش اردبیل به صدا درآمده اند؟!

http://uupload.ir/files/jk3t_photo_2017-06-24_22-43-03.jpg

آزادلو : در تمام تاریخ بشر، قشر نخبه و فرهیخته ی و قهرمانان هر ملت، در ردای پیشروان و مصلحان اجتماعی ظاهر شده اند. این قشر معمولا در آخرین رتبه های سقوط فرهنگی قرار داشته و سقوط آنان، نشانه ی سقوط یک فرهنگ و ملت بود. هرجا که دیدید این قشر از فراز قله های قهرمانی به عمق دره های بی توجه ی هبوط کرده اند، شک نکنید که دیگر ناقوس های مرگ ورزش یک شهر به صدا درآمده است.

🔺چندی پیش بی احترامی به قهرمان پار المپیکی که در درد دل هایش میگفت :چهره ی دوستان قهرمان اش چگونه با قرار گرفتن در جایگاهی نامناسب، در دل و ذهن مردم خدشه دار شده است و چه درد دلها که با سید حسن عزیز نداشت . یک قهرمان المپیک می داند که چه مشقتی کشیده تا محبوب مردم اش باشد و این مشقت تاریخی، چه یک شبه ممکن است برباد رود. با این مقدمه شما را به ضیافت متنی در وصف حال ورزش استان دعوت می کنم ودلیل نوشتن این متن حذف قهرمانی دیگر از دیار اردبیل است قهرمان ” #سعید_یونسی ” که برایش “اشک” ریختم .

🔺در پی مقالات قبلی در خصوص بی ثمربودن اخذ میز بانی های پی درپی و حرص و ولع سیری ناپذیر مسئولان و مدیران ورزشی استان اردبیل برای اخذ این میزبانی ها کمی آنطرف تر همچنان شاهد بدبختی ها ،مشقت ها ، بی احترامی ها و بی توجهی های بسیار به قهرمانان رو به روهستیم هنوز بی احترامی ها و بی توجهی ها به قهرمان پار المپیک ” #مجید_فرزین ” از یادمان نرفته بود که عکسی از قهرمان و پهلوانی دیگر اشک را در چشمان مان جاری ساخت نمی دانم چگونه باید گفت؟ و چگونه باید نوشت؟ که “آقایان” مسئول این ره که می روید بیراهه ای بیش نیست. بقا و حفظ ورزش و فرهنگ پهلوانی در با اخذ میزبانی و صرف هزینه های میلیاردی نیست دردست همین قهرمانانی است که مشکلشان با درصدی از این میلیاردها قابل حل است این قهرمانانی که در کمال ناباوری و سوء مدیریت ها یکی پس از دیگری در حال حذف شدن هستند.

🔺 سخنم این است با چند درصدی از این هزینه های میزبانی می شود خیل عظیمی از این قهرمانان را حمایت کرد و به زندگی و قهرمانی مجدد امیدوار ،چرا باور نداریم که با این عملکرد ناقوس های مرگ را برای ورزش استان به صدا در آورده ایم ؟ آخر کدام جوانی با دیدن عاقبت این دلاوران رغبت می کند که به ورزش روی بیاورد؟ کدام جوان ؟ اگر اخر قهرمانی این است همان بزهکار و معتاد بودن که بهتر است؟اینطورنیست ؟! واقعاk این مسئولان منتظر چه چیزی هستند؟ و این مدیران ورزشی با این میز بانی ها بناست که چه کار مثبتی انجام دهند؟! والله چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است به والله حرام است، بعد به من می گویند : “منتقد باید سازنده باشد، من با نقد سازنده موافقم!”
اما مگر با این ناقوس مرگ می توان انتقاد سازنده کرد وقتی حال قهرمان شهرم اشکانم را جاری می سازند مگر می شود انتقاد سازنده کرد ؟به اینها می گویم کار نقد، ساختن نیست آقا؛ منتقد نه حمال است و نه معمارباشی. وظیفه ی نقد تخریب است؛ تخریب هر بنای کج و معوج و هر منظره ی حال برهم زن. تخریب هر وضعیتی که درک و مشاهده اش، دل و روده ی ببیننده ی دردمند را به هم می زند تا تمام آرمان و رویایش را بر آسفالت زندگی بالا بیاورد. برخی تصور می کنند نقد یعنی آرایشگری؛ یعنی میزامپلی کردن و یعنی اپیلاسیون؛ منتقدان شیک پوشی که کیف آرایش به دست، به جنگ هیولاهای اجتماعی می روند؛ گاهی سرخاب اش می زنند، سرمه اش می کشند، حمام نمره اش می برند، برایش آواز می خوانند و بی خردانه خیال می کنند در کار نقد و نقادی اند.

🔺این فضای مه گرفته ی غمناک ورزش ، محصول سالها سوء مدیریت و جبر انتخابهای ناشایسته است؛ مدیران سبیل از بناگوش در رفته، قرن ها چوپ در پاچه ی نحیف ورزشکاران ، اساتید ومتقدان فرو کردند و هرکه را که بر ایشان بود، از ماتحت به دروازه ی شهر آویختندو بی ابرو و نادان تصورش کردند. تاریخ نقد و اندیشه در شهر ، تاریخ شرم و بی حیایی است؛ تاریخ حسنک وزیر و ملاصدرا و عین القضات همدانی است.

🔺انسان ایرانی به تجربه ی زیسته دریافت که “زبان سرخ، سر سبز را می دهد بر باد” و در این میان، به یک فراموشی خودساخته ی زمستانی رفت. او دریافت که اگر نقد کند می کشندش و اگر نقد بشنود، باید بکشد. صدایی در گوش ما می گفت: اینجا هیچ کس صلاح ات را نمی خواهد و کسی اگر گفت بالای چشم قشنگ تو ابروست، دشنه را تا دسته در گرده اش فرو کن.

🔺حاصل کار اما، جایی ست که اکنون بر فرق اش ایستاده ایم؛ هرچه بگویی، به قبای یک نفر برمی خورد و به خون تو تشنه می شود. ما مردمی چاپلوس و عاشق مدح ایم که می خواهیم سر بر تن منتقد نباشد. منظورمان از نقد سازنده، نقدی اخته و مصلحت بین است که بوسه ای بر نعل دارد و بوسه ای بر میخ.

🔺 از همین رو است که “نقد” برای من با “شجاعت” گره خورده است و در یک معامله ی پرسود معتقدم نیمی از ادبیات معاصر ایران را می توان با یک بیت ناصرخسرو تاخت زد:
“من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را”
از همین رو است که تمام رنج های اجدادم در دوران مغول با یک بیت “سیف فرغانی”، طعم عسل می شود:
“در مملکت چو نعره ی شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد”

🔺ما در شهری زندگی می کنیم که همه به چاپلوسی و دفاع از ناحق مشغولیم ، در دنیایی که گاه آرزوهامان، چو برج پلاسکو، به غم انگیزترین شکل، آب می شوند و فرو می ریزند، در شهری که اداره و ورزشش به دست لات های سیاه مست کت و شلوارپوش افتاده است، کاش می مردم و ورزگاری اینچنین و عاقبت قهرمانان را اینچنین نمی دیدم آخر این چه برنامه و این چه آشیست برای ورزش این شهر ؟ چرا همه ساکت و مسئولان خود را به کوچه ی علی چپ زده اند؟ دیگر از این آشکار تر ؟چهره ی عریان ورزش این شهر از هر روزی عریانتر است . و شاهد تباهی ورزش قهرمانی و قهرمانانی هستیم که هرکدام قسمت اعظمی از زندگانی را خرج دنیایی بهتر کرده اند؛ خرج مبارزه با فقر، اعتیاد، کار کودک و هزار دیو سیاه پای در خون. آدم هایی که از قلب شان بوی “بی عاری” و از دست شان بوی ریا به مشام نمی رسید و دنیا را دربست و همین گونه که هست، نمی خواستند.

🔺این اوضاع قهرمانان در ورزش استان ثابت کرد که مدیریت مسند ورزش در شهر من یک ابزار در دست سیاستمداران بی سیاست است. و تنها” قهرمان” شهر من ، آن آخرین سرباز لشگر فاتح است که پرچم را برافراشته خواهد داشت، هرچند اگر خود سیبل کمانداران شود.در اخر برمی گردم به اول سخن و آن اینکه با این وضعیتی که مسئولان با حرص و ولع بدنبال کسب میزبانی هستند قهرمانان شهر یکی پس از دیگری در بدترین شرایط در حال پر پر شدن در زیر سایه سوء مدیریت ها در حوزه ی ورزش هستند دیروز #مجید_فرزین و امروز #سعید_یونسی و فردا … اگر به همین روال پیش رود آسیب های آن همچون ُپتکی بر سر ورزش این شهر فرود خواهد آمد و آن زمان دیگر ورزش استان به کُما خواهد رفت . کاش گوش شنوایی باشد …

✍️ محمد پورپناهی

نظر شما چیست؟

۱ نظر

  1. گرملی گفت:

    واقعااااا یک لحظه بغض گلویم را گرفت با این همه ستمی که مسئولین ورزشی و بقیه پشت میز نشینان در حق مردم و ورزشکاران میکنن

    Thumb up 0 Thumb down 0

نوشته های جدید